خرید بک لینک
برایت می نویسم از انتظار ... که شاید پیشرانه ام باشد برای نوشتن همین قلم که می خوانی ...به سان دیوانه ای که عاشق آن شروع زیبای صبح شده، تا به نظاره ی شرق گرم کند چشمانش را از این زیبا، تا به خود صبح ب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

باز با هم حرف زدیم ... آخرین شریک زندگی اش نیز، به بدوی ترین شکل او را ترک گفته بود ...دیدنش در وضع استیصال برایم جهنم بود و به همین مراتب، از او درخواست درددل کردم، که می دانستم در این حد هم که شده،

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

کجایی ؟

خوبی ؟

می خندی ؟

آن روز که کمی احوالت ناخوش بود، بهتر شد ؟

فلان روز فلان کار اداری که داشتی، سریع راه افتاد ؟

پایان نامه چطور ؟ نوشتی ؟ "آخ" خیلی سخت باید باشد ... من نیز دچار همان درد مشترکم ...

راستی یادت هست آن روز را که................

.....

مکالمه ی فرضی مقطع ماند ... با صدای بوق ماشین پشتی ...

.....

سعدی چو جورش می بری، نزدیک او دیگر مرو

ای بی بصر، من می روم؟ او می کشد قلاب را

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

تمام شد ...همان دوره ی عجیب زندگی ام که داغش را به نام تجربه در قلبم گذاشت ... نقشه ام عملی شد ... مدرک فوق لیسانسمان ... دانشگاه هایی که در آن دکترا خواهیم خواند ... همه استعاره ای شد از جدایی راه من

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

کم آرزو نداشتم ... آرزوهای بی سر و ته بی مهابا نه ... دلم پرواز نمی خواهد ...آرزوهایی که بعضا، شاید غالبا، به دیرتر به دنیا آمدنم برگردند ... خیلی دیر ... آرزو داشتم در استادیوم ومبلی همصدا با فردی مر

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

صفحه بندی